داره با تعجب نگاهم میکنه. حتما تو دلش میگه: تو این تاریک روشنی هوا، ساعت ۶ و نیم صبح جمعه، جز من و چندتا ماشین کسی تو خیابون نیست. پس این دختره چی میگه اونجا؟! همینجوری زل زده بود تو چشمِ منی که از سرما تو خودم مچاله شده بودم و داشتم فکر میکردم چطور تا ۸ شب تو بیمارستان دووم بیارم؟ از شیفتای لانگ (۱۲ ساعته) متنفرم و به شدت سردمه و سرویس بیمارستانم نمیرسه. جمعه من این شکلی شروع شد. :) مهرشهر کرج به خاطر سگای واکسینه شده تو خیابوناش معروفه
برچسب:
نویسنده: هیراد شریعتی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 20:34